دموکراسی حرف نیست یک فرهنگ است باید آنرا شناخت پذیرفت وبه آن عمل کرد. آنان که با کلماتی درشت و پر طنین از دموکراسی سخن میگویند ولی در جزئی ترین کارها دمادم دموکراسی را زیر پا میگذارند دروغ میگویند.مشکل اصلی تاریخ ما امیختگی مذهب و سیاست است. تمام کسانی که صادقانه حتی راه نجات را در حکومتی مذهبی یافتند یا ایدئولوزی برخاسته از مذهب را راهنمای عمل قرار دادند جز به کمک ارتجاع و تیره روزی مردم بر نخاستند. اینان در پایه ها از همان مردابی تغذیه میکردند و می کنند که ملایان حاکم میکنند. باید به مذهب به عنوان مسئله ای شخصی احترام گذاشت ولی باید سوداهای رنگین و مسموم برپائی حکومتی که مذهب ذر آن رسوخ داشته باشد را با تمام مدعیانش به زباله دان ریخت. برای درک این حقیقت باید تاریخ ایران و اسلام و بخصوص تشیع را شناخت.

ه‍.ش. ۱۳۹۱ تیر ۱۲, دوشنبه

م.ساقی گفتگو با اسماعیل وفا یغمائی مجموعه بیست و دو گفتگو گفتگوی چهاردهم.کمپ .اشرف و مجاهدین

م.ساقی
گفتگو با اسماعیل وفا یغمائی
مجموعه بیست و دو گفتگو
 گفتگوی چهاردهم

 کمپ .اشرف و مجاهدین



ساقی
 برویم بر سر مساله داغ این روزها یعنی ماجرای قرارگاه اشرف و مجاهدین .آیا تلاشهای جمهوری اسلامی در ایران و عراق در جهت اخراج و یا استراد ساکنان شهر اشرف با شکست روبرو شده است، یا هنوز فرصت برای جلوگیری یک فاجعه ملی زمان باقی است؟
اسماعیل وفا
ماجرا تمام نشده.مبارزه ای بسیار گسترده و قوی در هر دو سو ادامه دارد.هر دو طرف می شود گفت تمام نیروی موجود خودشان را به کار گرفته اند . رژیم جمهوری اسلامی واقعا سنگ تمام گذاشته در عراق، در اروپا و آمریکا، در زمینه تبلیغاتی و مطبوعاتی و در سازماندهی و به کار گرفتن نیروهائی که از جبهه مقابل به خدمت خود در آورده و آنها را سازماندهی کرده است.مجاهدین در سطح بین المللی تلاش نفسگیر وغول آسائی دارند و در خیلی موارد موفق شده اند حمایتهای زیادی را در میان وکلا و نمایندگان مجلس و... به دست آورند و دیوارهای سکوت و تاریکی را که سعی میشود پیرامون اشرف بناشود فرو بریزند .ولی مساله تمام شده نیست و خطر همچنان وجود دارد، خطری که میتواند بزرگ باشد و جان ساکنان اشرف را هدف قرار دهد.ملاها را که می شناسید. برای حفظ قدرت و حکومت کشتار برایشان امرمشکلی نیست. در طی سی سال گذشته چندین برابر ساکنان اشرف را کشتار کرده اندف کشتارهای سالهای شصت به بعد، کشتارهای سالهای شصت و هفت، قتلهای زنجیره ای و اعدامهائی که ادامه دارد، آنها  دستشان در 

اینکارها روان است. هر رژیمی برای حفظ خودش میکشد و اینها کشتار می کنند تا آخرین روزی که هستند. امافرصت جلوگیری از فاجعه هم هنوز وجود دارد زیرا جدال وجود دارد. اینکه سرنوشت اشرف چه خواهد شد جواب مساله مشکل است. باید دید سیر مجموعه ای از حوادث به کجا می کشد.در این قضیه مسائل جمهوری اسلامی، آمریکا، عراقیان،اروپا، ماجرای اتمی و خلاصه خیلی مسائل دیگر در خاورمیانه  در هم گره خورده است . باید منتظر بود. هفته ها و ماههای آینده را باید منتظر بود.
ساقی
مساله اصلی چیست؟ماندن اشرف است یا سلامت مجاهدین، یا هر دو؟
اسماعیل وفا
باید دید از نظر چه کسی؟ برای مجاهدین و خط سیاسیی که دنبال کرده اند و می کنند اینها تفکیک پذیر نیست. این نظر من است یعنی اینطور فکر می کنم. برای خیلی ها که از زاویه انسانی نگاه می کنند ولی خطوط سیاسی و استراتزیک مجاهدین برایشان جالب یا قابل فهم نیست فقط می تواند زاویه انسانی مهم باشد یعنی حفظ جان این افراد و در امنیت قرار گرفتن ساکنان اشرف..
ساقی
برای جمهوری اسلامی کدام مهمتر است؟
اسماعیل وفا
جمهوری اسلامی به اندازه کافی کشته است و از حذف فیزیکی مجاهدین همیشه خوشش می آید ولی این بار فکر می کنم جمع شدن اشرف برایش مهم تر از کشتار است.اگر از عامل کشتار هم استفاده کند برای جمع شدن اشرف است. چون تا اشرف جمع نشود خیالش راحت نمیشود.

ساقی
یعنی واقعا وجود کمتر از چهار هزار رزمنده برای رژیمی که اعلام کرده صدها هزار بسیجی دارد و دارد به اتمی دست پیدا می کند اینقدر مهم است. آنهم چهار هزار رزمنده خلع سلاح شده.
اسماعیل وفا
مساله بر سر رقم نیست.رقم مجرد از شرایط و اوضاع سیاسی و شرایط مشخص تاریخی و اجتماعی خطری ندارد و مساله بیش از نظامی بودن سیاسی است.می شود فهمید ناتوانترین حکومتهای در حاکمیت هم با بخشی از ارتش و نیروهای نظامی خودشان می توانند از پی چند هزار نفر بر آیند.رژیم خمینی دهها هزار نانخور در نیروهای نظامی و پلیس و اطلاعاتش دارد که بند ناف بودن و نبودنشان به حکومت وصل است و فارغ از شرایط سیاسی 

بخشی ازهمین نیروها می توانند بخاط دفاع از رزق و روزیشان انگیزه کافی مادی برای رویاروئی با چند هزار نفر را داشته باشند، آنهم چند هزار نفر  بی سلاح که تحت انواع و اقسام فشارها هستند. مساله این نیست، عصر سوپر من ها و ابر مردان و ابر زنان هم مربوط به تخیلات آدمهای خیالپرداز وصحنه قصه هاست و فیلمهای سینمائی که عرصه واقعیت حکایت دیگری است، اما واقعیت این است که این چند هزار تن بی سلاح را منفک از شرایط موجود تاریخی نباید دید.همچنین رژیم و نانخورهایش را نباید به طور مجرد از شرایط نگریست. این رژیم پس از سی سال بر سر کار آمدن در گرداب دستاوردهای خودش فرو رفته است . بقول روانشاد مهندس مهدی بازرگان، در کثافات خودش و در حاصل جنایات خودش  فرو رفته است و خودش میداند چه کرده وبه همین دلیل از یک نیروی متشکل در کنار گوش خودش احساس خطر می کند.
مجاهدین در هر حال چه موافقشان باشیم یا مخالفشان یکی از سر سخت ترین نیروهائی بوده اند که مسلحانه و برای به دست گرفتن قدرت سیاسی در ایران علیه ملاها جنگیده اند و وجودشان در کنار مرز ایران برای ملاها نگران کننده است و می تواند در جائی و نقطه ای و سر فصلی که جامعه به تبع مشکلات خودش شروع به حرکت می کند وبهمن تحولات اجتماعی از کوه سرازیر می شود خطر آفرین باشد. این را از عکس العملهای دائمی جمهوری اسلامی میشود فهمید که در هر حال نگران است بخصوص از فعالیتهای بین المللی مجاهدین سخت نگران است .


ساقی
شما فکر میکنید خطر مجاهدین برای جمهوری اسلامی حتی در شرایط کنونی که مجاهدین قرار دارند باز هم جدی است؟
اسماعیل وفا
من فکر میکنم هنوزهم جدی است و گرنه چرا جمهوری اسلامی اینقدر حساس است. اگر اینها خطری نیستند بگذارد به حال خودشان یعنی بگذارد در همان عراق و در اشرف بمانند و اینقدر اعمال نفوذ نکند تا مجاهدین در طول زمان خسته و مضمحل شوند. بالاخره صد سال دیگر که طول نمی کشد . اگر جمهوری اسلامی تثبیت شده است، به طور طبیعی ایام مجاهدین خلع سلاح شده و خسته از گذر زمان و شرایط منجمد عراق به سر می رسد و احتیاج به اینهمه تلاش و اعمال نفوذ نیست .من فکر میکنم نیروهای خطر آفرین و متشکل در میان انواع و اقسام نیروهای اپوزیسیون به نظر من ، تاکید می کنم به نظرمن مجاهدین بودند، تشکل دکتربختیار بود و حزب دموکرات کردستان به عنوان یک نیروی نیرومند مسلح منطقه ای. ملاها با ترور دکتر بختیاربه طور سنگین و  با تروردکتر قاسملو و دکتر شرفکندی رهبران تاریخی و محبوب حزب دموکرات کردستان ایران به طور نسبی در حقیقت کمر این دو تشکل  را که اگر بودند در طول سالیان می توانستند حتما نقشهای موثری داشته باشند را شکستند.مجاهدین اما علیرغم ضربات فراوان مانده اند و هم در کنار مرزایران وجود دارند و هم در سطح بین المللی فعالند وملاها از این می هراسند. جمع شدن اشرف می تواند تا حد زیادی خیالشان را راحت کند.

ساقی
آیا هنوز هم واقعا نگرانی اصلی ملاها مجاهدین هستند؟
اسماعیل وفا
هنوز هم.حداقل یک خطر آشنا و جدی برای جمهوری اسلامی مجاهدین هستند. این دو طرف سی سال است که گلاویزند و خوب هم را می شناسند. البته این تنها خطر نیست. این خطری آشنا و متشکل و شناخته شده است. باروت اصلی، جامعه  ایران است که در زیر پا و ریش ملایان قرار دارد وسی سال است که در کشاکش با حاکمان اسلامی است. این جامعه سرانجام شعله ور خواهد شد.جمهوری اسلامی تا حالا در در هم شکستن تشکلها در داخل کشور موفقیتهای فراوانی داشته است ولی برای همیشه نمی تواند .جامعه ای که زیر انواع و اقسام فشارهای فزاینده دارد سرانجام در داخل کشور تشکلهای پایدار خودش را بوجود خواهد آورد.
 ساقی
در باره سایر نیروها چه نظری دارید؟
اسماعیل وفا
اپوزیسیون ایران بسیار مختلف و رنگارنگ است. گروههای ریز و درشت فراوانی وجود دارند.افراد و شخصیتهای فراوانی هستند که علیه جمهوری اسلامی فعالیت دارند ولی دور بودن آنها از ایران، عدم تشکل آنها در تشکلی که وزن لازم را برای مبارزه با جمهوری اسلامی داشته باشد، اختلافات فراوان مسلکی وغیر جدی بودن برخی از این نیروها در مبارزه و چیزهائی از این قبیل که براستی تاسف بارند موجب شده است که خیال ملایان مقداری راحت باشد. روشن است که برای مبارزه با ستم و استبدادی که در صورت یک نظام سازمان یافته دارد حکومت می کند باید نیروی مقابل نیز متشکل و سازمانیافته باشد. بدون تشکل و سازمانیافتگی کاری نمیشود کرد. و نیز این نیرو نه فقط در خارج بلکه در داخل ایران باید حضور داشته باشد.

ساقی
شما فکر می کنید در جامعه ایران مجاهدین چقدر شانس دارند؟
اسماعیل وفا
نظرات متفاوت است. از خود مجاهدین بپرسید می گویند بخش اعظم جامعه با ما هستند.  رژیم و دشمنان مجاهدین می گویند این نیرو نیروئی است که جائی در جامعه ایران ندارد و آخوندها محبوبتر هستند!. برخی می گویند درصدی از جامعه ایران هوادار مجاهدین هستند و خلاصه نظرات متفاوت است وحتما در وجه مثبت یا منفی اغراقهائی کم یا زیاد وجود دارد ولی نظر من این است که باید واقع بین بود. عکس العملهای جمهوری اسلامی در گام نخست اعلام می کند که: این نیرو نیروئی خطرناک برای حکو.مت و در معادلات داخل و خارج ایران جائی و موجودیتی دارد .در بررسی جایگاه یک نیروی اجتماعی و در صحبتهائی که مسافران و از ایران آمدگان در رابطه با پایگاه یا عدم پایگاه مجاهدین و سایر نیروهای سیاسی می کنند، نیز باید به قشر بندی جامعه توجه داشت.
تنها دیکتاتورها و احزاب آنها هستند که ادعای رهبری تمام جامعه و تمام اقشار و طبقاتش را می کنند و جامعه را به شکل خیالات حزب و سازمان خود می بینند. جامعه ای هفتاد میلیونی مثل جامعه ایران یک موجود زنده و مرکب است و نمی تواند زیر لوای جمله همه با هم، یا حزب فقط حزب الله  یا مزخرفاتی شبیه به این قرار گیرد. یک نیروی سیاسی نمی تواند در تمام اقشار پایگاه داشته باشد. یعنی هم میلیاردرها طرفدار این نیرو باشند و هم فقرا و زحمتکشان و هم طبقه متوسط. چنین نیروئی ، نیروئی عجیب خواهد بود که منافع غارتگر و غارت شده را همزمان رعایت می کند!! برای اینکه فارغ از زرق و برقهای آرمانی و امثالهم ببینیم یک نیروی اجتماعی در کجا و چقدر پایگاه دارد باید دید منافع چه بخش از مردم به پیروزی او بستگی دارد.در رابطه با مجاهدین این نیرو نیروئی است که سی سال علیه ملایان مبارزه کرده است و برای سی سال مبارزه طبعا باید ریشه هائی اجتماعی و نیرومند در میان اقشاری که بودن و گسترش مجاهدین به نفعشان است داشته باشد. تشکل و سازمانیافتگی این نیرو و جدی بودن انها در جنگیدن با ملایان شانس آنها را افزایش می دهد و نکاتی از این قبیل که فارغ از موافق بودن یا موافق نبودن ما با مجاهدین ،و اینکه مکتب آقای رجوی چه مکتبی است و انسان آرمانی مکتب ایشان چه جور انسانی است و چه چشم اندازهائی را پیش رو دارد واقعی هستند. برای من شاعر یا نویسنده قبل از مساله نان و آب و اینکه شعرهایم را حکومت چاپ بکند یا نکند، البته اینکه انسان مکتب چه جور انسان یا چگونه جانوری است است مهم است ولی برای توده های اجتماعی ساده ،مساله نان و آب و سقف بالای سر و امنیت اجتماعی و تحصیل و بیمه و بهداشت ،انسان آرمانی را قابل قبول می کند یا مردود می شمارد. باید به این توجه داشت.ولی همین جا بگویم که به نظر من با توجه به اوضاع جهان و شرایط تاریخی ایران و اینکه در رابطه با جمهوری اسلامی منافع اقشار و طبقات گوناگون ایران از زوایای مختلف زیر ضرب رفته است دوران مونو تونی یا تک صدائی سیاسی در جامعه ایران سپری شده است.دورانی که کاسترو سوار بر جیپ یا مائو بر دوش مردم  یا خمینی بعنوان بعنوان رهبر مطلق وارد پایتخت بشود و تمام صداهای دیگر در غرشهای میلیونی خفه شود گذشته است.دوران فقط حزب جمهوری اسلامی یا رستاخیز یا پرولتاریا یا چیزهائی شبیه به این و اینکه یک رهبر بیاید و از قسمتهای پائینی برای تمام عمر به کرسی قدرت بچسب سپری شده است. دوران تاریخی ما دورانی است که باید به یک سمفونی و یک صدای مرکب و رنگین و مشترک گوش سپرد. بر سر میز  آینده ایران به دلیل مختصات داخلی  و خارجی ایران، دیر یا زود ما شاهد یک موزائیک رنگین با تکه های ریز و درشت از نیروهای سیاسی و اجتماعی خواهیم بود و بر سر این میز است که نیروها می توانند جدال و چالش معقول و منطقی خود را داشته باشند و هریک بر اساس پایگاه سیاسی و اجتماعی خود در میان اقشار و طبقات مردم ایران و توان و صلاحیت خود  مشروعیت خود را اعلام کنند وجائی را اشغال کنند.من فکر می کنم باید به این فکر کرد و در این جهت حرکت کرد. باید در این راستا فارغ از اختلاف نظرات و با حفظ مواضع انتقادی و اختلاف نظر با ایده های رهبران مجاهدین، موقعیت مجاهدین را بعنوان یک نیروی سازمانیافته و جدی  در یافت و در برابر ملایان حاکم از ساکنان اشرف حمایت کرد و نیز در همین راستاست که مجاهدین یعنی در حقیقت رهبران مجاهدین به چشم اندازحقیقی این موزائیک رنگین توجه بکنند .


ساقی
این در رابطه با نیروهای مشخص سیاسی است و لی در رابطه با توده های گسترده مردم چطور؟میدانید مردم ایران بسیار رنگارنگ و متفاوتند آیا در سطح عمومی ارمان و اعتقادات مجاهدین برایشان جالب است چون مجاهدین یک نیروی ایدئولوژیزه شده است که مخصوصا از سال 1364  وضعیت خاصی پیدا کرده است.
اسماعیل وفا
نمایندگان و برجستگان مردم طبعا و در بسیاری موارد آرمانگرا هستندف هر کدام ارمان خودشان را دارند ولی بدنه اصلی جامعه با اینکه به نظر من به مذهب  و اسلام خودش پایبند است ولی دیگر آرمانگرا نیست که آرمانگرا هم نبود و آمدند و از جهانبینی ساده مردم سوء استفاده کردند و اسلام ایدئولوژیزه شده سیاسی را تراشیدند از تشیع در پایان قرن بیستم ایدئولوزی سیاسی ساختند که می بینیم چه بر سر همه آورد. ما یک نوع آرمانگرائی پوشالی و فهم نشده و در حقیقت به نظر من قلابی را در باصطلاح انقلاب سال هزار و سیصد و پنجاه وهفت در میان مردم شاهد بودیم که همه فریاد می زدند اسلام! اسلام! و امام امام ! وجمهوری اسلامی! ،که دورانش سپری شد.
بدون تعارف در سطح ملی! بنا بر شعر پوستین اخوان ثالث ما پوستین کهنه ولی آشنای نیاکان خود،ما افکار و عقاید نه نه بزرگها و مادر بزرگهایمان را به خیابان آورده بودیم واز ان آرمان و ایدئولوزی استخراج فرموده و مکتب گرا شده بودیم ولی دورانش گذشت. در سال پنجاه هفت طبقه متوسط جامعه از همه درشت تر و سرحالتر بود و آمده بود در خیابان و در حالیکه اوضاعش روبراه بود فریاد اسلام اسلام و امام امام و جمهوری اسلامی سر میداد و عکس خمینی را بر در و دیوار می چسباند. سی سال پس از آن، بخش اعظم این طبقه در طبقه تیره بختان ذوب شده است و گرسنه و بیکار و بی اینده است. دهها هزار تن از جوانان این طبقه را در تنور جنگ تبدیل به خاکستر کردند، هزاران هزار تن از دخترانش را صیغه رو و زن خیابانی نمودند، گروههای عظیمی را معتاد و بیکار کردند، به شلاق بستند و دار زدند و تیر باران کردند.من حساب کردم و در نوشته نامه به دلارا نوشتم که یک ردیف صد کیلومتری از اجساد تیرباران شده ها و اعدام شده ها و.. حد اقل توسط این حکومت ما در برابر رو داریم یعنی صد کیلومتر ایرانی را اینها تیرباران کرده و دار زده اند. البته اگر کشتگان جنگی و قربانیان مرگهای حاموش را حساب کنیم این صف می شود هفتصد هشتصد کیلومتر.

شما قشر بندی جامعه ایران را در پایان دوران شاه و در دوران کنونی مقایسه کنید خیلی چیزها روشن خواهد شد. تحول کنونی در جامعه ایران نه از کانال آرمانگرائی اسلامی یا غیر اسلامی ، بلکه در سطح عمومی دقیقا از کانال یک تحول برای رسیدن به نان و آب و دارو و خانه و مسکن و این چیزها و رها شدن از یک فشار هولناک اقتصادی می گذرد. چندی قبل امکانی پیش آمد که با تعدادی از جوانان ایرانی در فاصله سنی بیست و یکسال تا سی سال صحبتی داشته باشم. اینها همه در داخل کشور کار و تحصیل می کردند و از آگاهی آزاد و بی غل و غش و بالائی از شرایط ایران بر خوردار بودند و با اقشار زیادی از جامعه برخورد داشتند. وقتی من این سئوال را به روشنی در مقابلشان قرار دادم که در بین آزادی و رفاه اقتصادی کدام انتخاب اول شما و افرادی مثل شما در جامعه ایران است به صراحت گفتندکه رفاه اقتصادی. آنها می گفتند علیرغم سرکوب آزادیها ما آزادی خودمان را کما بیش داریم و رژیم حریف نمیشود. ما جمع می شویم، می رقصیم، می نوشیم، مویمان را بیرون می گذاریم،  کتابهائی را که می خواهیم می خوانیم و فیلمهائی را که می پسندیم می بینیم و.... و... و... ولی آنچه که ما را بسیار رنج می دهد و در سطح اجتماعی صد بار بیشتر فاجعه آفرین است فقر و بی آیندگی و فشارهای اقتصادیست که روز به زور استخوان هفتاد در صد جامعه را دارد می تراشد. مشکل جامعه مشکل فقر است و می گفتند اگر جمهوری اسلامی بتواند بر این مساله مهار بزند و حلش کند مسائل دیگر زیر آن قرار دارند. آنها صریحا می گفتند اگر جمهوری اسلامی بتواند مساله اقتصادی را حل کند می تواند بر بقیه چیزها فائق شود و کسی در پی انقلاب و جابجائی سیاسی قهر آمیز نیست. این حرف انها بود..
ساقی
ایا جمهوری اسلامی میتواند این مسئله را حل کند و ایا دیکتاتورهائی بوده اند که حل کرده باشند.
اسماعیل وفا
 نمونه هائی هست. در اسپانیا البته با تفاوتهایش با ایران رژیم فرانکو پس از جنایات و کشتارهای فراوان و به مدد حمایت دولتهای دیگر و کلیسا و ناسیونالیسم فاشیستی موفق شد که بماند و ماند و هنوز هم اخلافش البته در یک اسپانیای بورژوا دموکراتیک دارند حکومت می کنند. البته شدنی است، ولی جمهوری اسلامی طبعا نمی تواند این مساله را حل کند و بر زبانه های این دوزخ مهار بزند. زیرا حل مشکل اقتصادی منوط به حل و فصل بسیاری چیزها و از کار انداختن ماشینهائی است و کنار گذاشتن صفوفی از غارتگرانی است که حیات این حکومت به آنها بستگی دارد. شکمپایانی سیری ناپذیر که با غارت و قدرت زنده اند. بنابراین در چنین جامعه ای و در سرازیر شدن بهمن تحول اجتماعی هر آنکس که در افق دید مردم خلال این مشکل باشد از او استقبال خواهند کرد. نیروئی که امروز حتی در جامعه ایران مثلا پنج در صد از مردم را داشته باشد در افق حل این مشکل وطبعا بر زمین زدن ملایان در اولین روزهای پیروزی، مطمئن باشید رای اکثریت  هفتاد هشتاد  در صد را خواهد داشت و مردم در خیابانها به او درود خواهند گفت.
ادامه دارد
 تصاویر
1- پشت جلد مجموعه شعر در ستایش رزمنده ارتش ازادی . سروده اسماعیل وفا
2- مجاهد مجروح به دست نیروهای عراقی
3- زن مجاهدی که با گلوله مهاجمان عراقی به اشرف جانباخته است
4- اجساد شماری از مجاهدان به گلوله بسته شده
 4- مریم رجوی رئیس جمهور شورا
5- اشرف در محاصه ارتشیان مسلح
6- مریم رجوی
7- ورودی قرارگاه اشرف
7- مسعود و مریم رجوی

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

About Me

عکس من
i am an iranian poet and writer living in France , a human right activist

Search